دسته بندي ها

جستجو

لينک هاي روزانه

جعبه پیام




امکانات


آخرين نوشته ها

آرشيو

خبرنامه

آمار

آنلاین : 1
بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته گذشته : 2
بازدید ماه گذشته : 22
بازدید سال گذشته : 36
کل بازدید : 36

لينک دوستان

یک سری کلمات هستند مثل مصدع اوقات که من خودم یک زمانی املای آن ها را بلد نبودم یا معنی آن ها را نمی دانستم. املای صحیح کلمات و طرز صحیح نوشتن آنان همیشه برای من مهم بوده است. املای درست کلمات و نوشتن درست کلمات برای ما مهم اند.

گفتم اینجا بنویسم که برای خودم مروری شود و از طرفی دیگر همیشه بماند.



[ برای مطالعه: سئو چیست ؟ ]

[مطالعه بیشتر: بررسی پیرامون سایت دیوار ]



شاید از خود بپرسید کدام درستند:

مصدع اوقات یا مسدع اوقات یا مصدی اوقات
ذیق وقت یا ضیق وقت یا زیق وقت یا ضیغ وقت (به فرض که یکی از آن ها درست باشد، اصلا ضیق وقت یعنی چه؟)
انضباط یا انظباط
اجالتا یا عجالتا
عرضه داشتن یا ارزه داشتن یا حتی اورزه
تهدید یا تحدید
ارجحیت یا ارجعیت
هوله یا حوله
قر زدن یا غر زدن
هول دادن یا هل دادن
فراغ یا فراق
منسوب یا منصوب
مزنه یا مظنه
غرض از مزاحمت یا قرض از مزاحمت
پلمب درست است (تلفظ کلمه انگلیسی Plombe) و پلمپ هیچ معنی ندارد.



[خدمات مورد استفاده جهت اطلاع رسانی: نظافت منزل ، نقاشی ساختمان ، لوله بازکنی ]



املای صحیح کلمات و طرز صحیح نوشتن


مصدع اوقات : مزاحم وقت کسی شدن (این ها غلط هستند: مسدع اوقات)

ضیق : تنگ، محدود (ضیق وقت)

ضیق وقت : محدود بودن وقت (این ها غلط هستند: ذیق وقت)

عجالتاً : اکنون، فعلا، فورا

انحطاط : فرو افتادن، پست شدن

مقهور : شکست خورده

قریحه : ذوق

مستاصل: درمانده

التفات : توجه کردن

اوان : زمان، هنگام

عنفُوان : اول هر چیز

زَفت : درشت – زُفت : تند و بی ارزش

آن مدیر به آن مقام منصوب (به شغل و مقامی گماشته شده) شد

این جمله منسوب (نسبت داده شده) به سعدی است.

ستبر : بزرگ، فربه

مَرهون : مدیون، بدهکار

مُصّر بودن : اصرار کننده، سمج

مُبرهن : آشکار

مُحرز : مسلم، قطعی

فسق و فجور : بدکاری، عیاشی

سور و سات : تدارکات، ملزومات

متاع : کالا، مال

مُطاع : فرمانروا

مذاق : طعم، مزه

مُتقَن: محکم، استوار

خاسته: دستاورد

هزاردستان: بلبل

تَشَتّت: پراکنده ساختن

حِضانت : پرستاری، نگهداری

زجر : سختی ، آزار

ضجر : دلتنگی، بی قراری

کنج عزلت: گوشه نشینی، خانه نشینی

حاذق : ماهر

فراغبال : آسوده خاطر

فراغ : آسودگی

فراق : جدایی – دوری

فی البداهه : در آن واحد

مزمن : خفیف

هول شدن : تهدید کردن – ترسانیدن – خوف – بیم – هراس – رعب – وحشت

هل دادن: با فشاری دفعی چیزی را یا کسی را افکندن – به سویی راندن – تنه زدن .

تساهل و تسامح : ساده گرفتن و مدارا کردن، به آسانی و نرمی با کسی برخورد کردن. تساهل: بخشش و بزرگواری. تسامح: نوعی کنارامدن همرا با بزرگواری

محجور: بازداشته شده و منع کرده شده

مذموم: نکوهیده، سرزنش شده

طی کردن : پیمودن

تی زدن : منظور همان وسایل تنظیف است

لفافه: پوشش – محفظه

در لفافه صحبت کردن یعنی صحبت با ملاحظات یعنی رُک صحبت نکردن

بغل: آغوش – بغل دست نشستن (بقل اشتباه است)

بزن بغل پیاده میشم

تبحر داشتن: تسلط داشتن، احاطه داشتن

طمانینه: آزام گرفتن ، آرامش

تلق: جنس شفاف قابل تورق

برهه: روزگار، مرحله (مثال: برهه حساس کنونی)

علی الخصوص: خصوصا، به ویژه

مصر بودن: پا فشاری کردن

مسری: سرایت کننده، واگیر دار

علی رغم: برخلاف میل و خواهش، به ناخواست

مقال: گفتگو، گفتار، سخن

برچسب‌ها:
نوشته شده در سه شنبه 2 مهر 1398 ساعت 13:01 توسط : مصطفی | دسته : | 1 بازدید
  • []


  • صفحه قبل 1 صفحه بعد
    سفارش تبليغات
    نماینده میکروتیک | منزل مبله شیراز | تشریفات عروسی | طراحی بنر | تور چابهار | کتراک | اجاره آپارتمان مبله در تهران | قطعات پکیج ایران رادیاتور | آینه کاری | گیت کنترل تردد نفر | اجاره سوئیت در شیراز | تخفیف300ماده نانو | فرش کاشان | آموزش زبان انگلیسی | دکتر نوروزیان | پاپ آپ نمایشگاهی | دانلود رایگان فیلم | محمد صفرزاده | آموزش تعمیرات برد | چاپ کارت شناسایی | خرید لباس هندی | محمد دبیری
    X
    تبليغات